لغت نامه دهخدا
شاخ حجام. [ خ ِ ح َج ْ جا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شاخ حجامت. سمیرا. کبه. رجوع به شاخ و شاخ حجامت شود.
شاخ حجام. [ خ ِ ح َج ْ جا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شاخ حجامت. سمیرا. کبه. رجوع به شاخ و شاخ حجامت شود.
شاخ حجامت سمیرا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون نشتر فصّاد به تن خصم ترا موی چون شیشهٔ حجام به کف خصم ترا جام
💡 برنیاید قطرهای خون بیرضای لیلیاش بر رگ مجنون زنی گر نشتر حجام را
💡 نزد حجامى رفتم تا موى سرم را بتراشد، حجام به من گفت: سرت را پايين بياور وروى به قبله كن و نام خداى را بر زبان جارى ساز!
💡 زبان هرکه چو نشتر ترا بیازارد دلش پر از خون بادا چو شیشهٔ حجام
💡 در حديث ديگر فرمود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در روز دوشنبه بعداز عصر حجامت كردند، باجرت حجام گندم دادند.
💡 ز بسکه گشته دل مرد وزن زغم پرخون شبیه آمده دل ها به شیشه حجام