لغت نامه دهخدا
( سیرآبه ) سیرآبه. [ ب َ / ب ِ ]( اِ مرکب ) مثل نهاری پز است در هندوستان که شوربای پخته فروشد. ( آنندراج ). || یک نوع نان خورشی است که از ماست و سیر ترتیب دهند. ( ناظم الاطباء ).
( سیرآبه ) سیرآبه. [ ب َ / ب ِ ]( اِ مرکب ) مثل نهاری پز است در هندوستان که شوربای پخته فروشد. ( آنندراج ). || یک نوع نان خورشی است که از ماست و سیر ترتیب دهند. ( ناظم الاطباء ).
( سیر آبه ) مثل نهاری پز است در هندوستان که شوربای پخته فروشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن پس گزید از یلان ده هزار که سیری نداند کس از کارزار
💡 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس گرچه ملول گشتهای کم نزنی ز هیچ کس
💡 اهمیت این انشعاب باعث شد روایتهای زیادی در مورد ریشه و سیر رویدادهای منجر به آن ایجاد شود.
💡 گفتم که شوق سیر نبردش بمنزلی گفتا که منزلش بهمین شوق مضمر است
💡 بهار می گذرد، سیر گلستانی کن به آشیان چه فرو رفته ای، فغانی کن
💡 من به تو چون تشنه مستعجل به آب تو چرا از من چنین سیری چرا