لغت نامه دهخدا
سلمی تره. [ س َ ت َ رَ ] ( اِ مرکب ) گیاهی است و چنان نماید که تاج خروس بری باشد. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به سلمه تره شود.
سلمی تره. [ س َ ت َ رَ ] ( اِ مرکب ) گیاهی است و چنان نماید که تاج خروس بری باشد. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به سلمه تره شود.
گیاهی است و چنان نماید که تاج خروس بری باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلمی باشا (زاده ۹ نوامبر ۲۰) بازیکن فوتبال فرانسوی است که به عنوان یک وینگر چپ پشت یا چپ برای باشگاه لیگ دسته یک فمینین لیون و تیم ملی فرانسه بازی میکند.
💡 سیاهی نظر از یکدگر نمی گسلد چه حاجت است به رهبر جمال سلمی را؟
💡 ز سلمی منزل سلمی تهی مانده است و هاتف را حکایتهاست باقی بر در و دیوار آن منزل
💡 سلمی (به عربی: سلمی) یک روستا در سوریه است که در استان لاذقیه واقع شدهاست. سلمی ۲٬۱۳۱ نفر جمعیت دارد.
💡 پس از درگیریهای دشوار، جنید و اسکورت وی توانستند حمله را دفع کنند و با نیروهای اشرس سلمی پیوند برقرار کنند.
💡 همه سلامت من باری اندر آن باشد که باد سوی من آرد سلامی از سلمی