سرون گاه

لغت نامه دهخدا

سرون گاه. [ س ُ ] ( اِ مرکب ) سُروگاه. جای رُستن شاخ حیوان و آن هر دو طرف سر است در عرض. آن را بعربی شقیقه گویند. ( غیاث ). موضعی که از آن شاخ روید که عبارت از میان سر باشد. ( رشیدی ) ( آنندراج ):
همان در سرون گاه ماده دو تیر
بزد همچنان مرد نخجیرگیر.فردوسی.سری کوسزاوار باشد به تاج
سرون گاه او مشک باشد نه عاج.نظامی.

جمله سازی با سرون گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بند سرون شیمه مرزه به مرزه: کوه‌ها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتم

💡 سرون محله، روستایی است از توابع بخش لاله‌آباد شهرستان بابل در استان مازندران ایران.

💡 به سرشان سرونی به مانند عاج به تن همچو یلان همه رنگ ساج

💡 هوشی مرا که فهم سخن می نمود نیست دیوانه را چه سود سرون به گوش پند

💡 سرون بر کشید از سر نره دیوان جگر بر درید از دل پهلوان‌ها

💡 به نوک تیر فرو افکند ز کرگ سرون به ضرب تیغ فرود آورد ز پیل سرین

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز