لغت نامه دهخدا
دوددله. [ دَ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) دودداله. دوداله. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوداله شود.
دوددله. [ دَ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) دودداله. دوداله. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوداله شود.
دود داله. دو داله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سوخته پخته مجو اشکی و آهی دود آرد و آب آنکه هنوز اوترو خام است
💡 دود مانندهٔ ابر است ز دیدار ولیک نبود دود لطیف و خنک و تر و مطیر
💡 جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی وین دم که میزنم ز غمت دود مجمر است
💡 بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود را وه که چه شاد می شود از تلف وجود من
💡 دود غم محنت نکند تیره دلم را این آیینه آن نیست که او قابل زنگ است!
💡 آن کو در آتش آید راهش دهی به آبی و آن کو دود به آبی در نار میکشانی