دست گردان کردن

لغت نامه دهخدا

دست گردان کردن. [ دَ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در دست چرخش دادن چیزی را. گرداندن چیزی دردست چنانکه سکه های زر و سیم را. صاحب آنندراج گوید رسم است که روز نوروز وقت تحویل زرها را به دست می گیرند و این را مبارک می شمارند چنانچه در هندوستان شب دوالی با همسر خود قمار باختن همین حکم دارد. - انتهی. تیمناً روز اول ماه از کسی که دستش به اصطلاح عامه خوب است پولی گرفتن و در دستها چرخاندن به نیت اینکه تا پایان ماه پول فراوان بدست او آید:
موسم نوروز زر در دست زرداران خوش است
ما که مستانیم ساغر دست گردان می کنیم.فاضل کاشی. || قرض کردن. وام کردن. و بیت زیر از سعید اشرف موهم هر دو معنی است:
دست گردان نکنم بی رخ جانان ساغر
قرض بیوجه چو افتاد بلا می باشد.اشرف.|| به منظور کاستن از دینی شرعی، قسمتی از آن را به امام و مجتهد وقت دادن است و بخشیدن امام آن مبلغ را به مدیون، و باز تسلیم کردن مدیون است همان مبلغ را به امام به عنوان قسمت دیگر دین خود و باز بخشیدن امام آن را به وی در مرتبه ثانی، و تکرار عمل قبض و هبه، تا مانده دین معادل مبلغ موجود شود.

فرهنگ فارسی

در دست چرخش دادن چیزی را

جمله سازی با دست گردان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الهی تا به گرد مرکز خاک بود پرگار نه افلاک، گردان

💡 اعتمادی نیست بر کار جهان بلکه بر گردون گردان نیز هم‏

💡 کزین تخمه نفرین ز گردان سزاست کزین تخمه مردی بدینسان نخواست

💡 بنور دیده دیدم عرش و افلاک همه گردان شده بر کرهٔ خاک

💡 چو روح اللّه مرده زنده گردان فلک را با ملک کل زنده گردان

💡 زنی بودی که دور چرخ گردان شمردیش از شمار شیرمردان

جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز