لغت نامه دهخدا
بازبخشیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) اعطا کردن. بخشیدن. هدیه کردن:
بیزدان بنالید گودرز پیر
که ای دادگر مر مرا دستگیر
سپردم ترا هوش و جان و روان
چنین نامبردار پور جوان
مگر کشور آید ز تنگی رها
بمن بازبخشش تو ای پادشا.فردوسی.
بازبخشیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) اعطا کردن. بخشیدن. هدیه کردن:
بیزدان بنالید گودرز پیر
که ای دادگر مر مرا دستگیر
سپردم ترا هوش و جان و روان
چنین نامبردار پور جوان
مگر کشور آید ز تنگی رها
بمن بازبخشش تو ای پادشا.فردوسی.
اعطا کردن هدیه مردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از پایان جنگ با روسیه، فتحعلیشاه جهت سر و سامان بخشیدن به امنیت خراسان، عباس میرزا را به حاکمیت آن ناحیه گماشت.
💡 به باور بسیاری، سخنچینی عاملی برای قدرت بخشیدن به یک شخص است در حالیکه از شخص دیگری قدرت را سلب میکند.
💡 بنیاد نود جیاس در سال ۲۰۱۵ به عنوان یک پروژهٔ بنیاد لینوکس برای سرعت بخشیدن به توسعهٔ پلتفرم نود جیاس تأسیس شد.
💡 تورا عادتگهر بخشیدن است و روشنی دادن نه دریایی نه خورشیدی تو هم اینی و هم آنی
💡 شاها تو را چه فخر به بخشیدن اسب و فیل خود هند و چین دهی به سالی که بشنوی
💡 روز کوشیدن چو تیغت شیر جان او بار نیست روز بخشیدن چو کفت ابر گوهر بار نیست