دست دارمی

لغت نامه دهخدا

دست دارمی. [ دَ رَ ] ( اِ مرکب ) دست آرمی. دستارمی. حق ریشه. حق اعیانی در زمین زراعی. نوعی تملک است در نواحی شمال ایران ( مازندران و غیره ) بدین سان که کسی زمین را از دیگری میگیرد و در آن باغ یا آبادی دیگر احداث می کند و حق الارض به مالک اصلی میپردازد. رجوع به دستارمی شود.

فرهنگ فارسی

دست آرمی دستارمی حق ریشه حق اعیانی در زمین زراعی.

جمله سازی با دست دارمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در هوای حق اگر یک ذره نوری دارمی نیستی ممکن که از خورشید انور گویمی

💡 نیستی رویم سیاه و چشم پر خونم سپید گر بدین تهمت سپیدی یا سیاهی دارمی

💡 من نه طبع کهربا دارم وگر هم دارمی نیست گیتی را برم مقدار کاهی اعتبار

💡 روزم از عشقت چو شب تاریک بگذشتی اگر جز لقب از نور رویت یادگاری دارمی

💡 هزار درد نهان دارمی که یک ز هزار به جز «هزار» به کس آشکار نتوان کرد

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز