لغت نامه دهخدا
درازرکاب. [ دِ رِ ] ( ص مرکب ) که رکاب دراز دارد. || به مجاز، برافراشته قد و بلندبالا:
گاه از او اشهب فراخ عنان
گاه از او ادهم دراز رکاب.سوزنی.
درازرکاب. [ دِ رِ ] ( ص مرکب ) که رکاب دراز دارد. || به مجاز، برافراشته قد و بلندبالا:
گاه از او اشهب فراخ عنان
گاه از او ادهم دراز رکاب.سوزنی.
که رکاب دراز دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جز پیچ و تاب نیست، که عمرش دراز باد کامی که ما ز سلسله مویان گرفته ایم
💡 فکر مالت برده خواب از دیده شبهای دراز یاد مردن کن که مالت وارثان را درخور است
💡 عمرت دراز باد که خاک مزار ما دارد دری به خلد ز هر نقش پای تو
💡 نسیم روح فزای آمد از طریق دراز به من سپرد یکی درج پر ز در عدن
💡 شد دراز از خط مشکین دست تاراج خزان شاخ گل عریان ز آب و رنگ شد یکبارگی
💡 بی تو دوشم در درازی از شب یلدا گذشت آفتاب امروز چون برق از سرای ما گذشت