لغت نامه دهخدا
دالانداری. ( حامص مرکب ) عمل دالاندار. شغل دالاندار. کار دالاندار. || ( اِمرکب ) مبلغی که به دالاندار دهند. پولی که محافظ دالان را دهند. اجرت دالاندار. || قسمی خراج.
دالانداری. ( حامص مرکب ) عمل دالاندار. شغل دالاندار. کار دالاندار. || ( اِمرکب ) مبلغی که به دالاندار دهند. پولی که محافظ دالان را دهند. اجرت دالاندار. || قسمی خراج.
(اِمر. ) پولی که دالاندار به عنوان انعام از خریداران اجناس کاروانسرا می گرفت.
۱. شغل و عمل دالان دار.
۲. (اسم ) [مجاز] پولی که دالان دار از کسانی که کالایی در کاروان سرا خریداری کنند به رسم انعام می گیرد.
پولی که دالاندار به عنوان انعام از خریداران اجناس کاروانسرا میگرفت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این دالان، بیش از ۱۰۰ نوع پرنده از سرتاسر دنیا نگهداری میشود. در بخش عکس پرندگان در دالان، این مکان را در اختیار بازدیدکنندگان قرار میدهد تا در روزهای تعطیل آخر هفته با انواع مکائو و طوطی کاکلی عکس یادگاری بگیرند.
💡 به گفته استیون بلنک، کارشناس ارشد برنامه اوراسیا مؤسسه تحقیقات سیاست خارجی، دالان زنگزور به عنوان راه بهینه برای دور زدن «محاصره مسیرهای عرضه جهانی» روسیه برجسته است. پذیرش ارمنستان همچنین تعهد این کشور به مشارکت با غرب را تأیید میکند.
💡 قسمت مرکزی بنا که در سه طبقه شکل گرفته در طبقه همکف دارای چند اتاق تو در تو است ورود به زیر زمین که پوشش طاقی دارد و از چندین دالان تو در تو تشکیل یافته از حیاط شمالی و از طریق دو را ه پله است ارتباط بین طبقه همکف و اول از طریق یک راه پله مرکزی است و در مرکز طبقه اول یک تالار مرکزی قرار گرفتهاست.