حصی لبان

لغت نامه دهخدا

حصی لبان. [ ل ُ ] ( ع اِ ) عسل اللبنی. میعة سائلة. ( منتهی الارب ). حسن لبه. و مولف تحفه گوید: حصی لبان بفارسی حسن لبه نامند و او صمغ ضرو یمنی است و کمکام عبارت از او. و مؤلف تذکره گوید که اکثر اهل این صناعت تحقیق ننموده اند و من بعد از مشقت بسیار تحقیق کرده ام که صمغ ضرو است و در اول تکون صمغ مذکور بقدر دانه گندم ظاهر شده، بتدریج بقدر خربزه ای می شود وبوی او مرکب از بوی مصطکی و کندر و خوشبوترین صمغهاو سفید مایل به سرخی و سیاهی و محلل و جاذب و در دوم گرم و در اول خشک و مقوی دل و مورث سرور، و خائیدن او جهت تقویت لثه و طلای او جهت حبس کردن نزلات و قطور او با روغنها جهت درد بارد گوش و آشامیدن او جهت مغص و تقویت معده و دماغ و ازاله رطوبات و تحلیل آن نافع و قدر شربتش تا دو درم و مصدع محرورین و مصلحش روغن بنفشه و خشخاش و بدلش لادن و مصطکی بالمناصفه.

فرهنگ فارسی

حصی لبان را بفارسی حسن لبه گویند

جمله سازی با حصی لبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناله خشک لبان گرچه ملال انگیزست طرب انگیزتر از چنگ و رباب است ترا

💡 هر کرا باده دهند از لب خود نوش لبان جز دل سوخته خویش کبابش ندهند

💡 دست این شکر لبان در گردن ما کی رسد گردن ما همچو قمری لایق طوق بلاست

💡 در برمن بود تا روز آن نگار نوش لب داد خود تا روز از آن نوشین لبان برداشتم

💡 ساقی قدحی قسمت ما تشنه لبان کن زان می که حریفان همه بر خاک فشانند

💡 بغیر ساغر می کش بر تو آبی هست ببوسه یی نرسد کس از آن لبان که تراست

نمای نزدیک یعنی چه؟
نمای نزدیک یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز