مکو

لغت نامه دهخدا

مکو. [ م َ ] ( اِ ) به واو مجهول، افزاری است جولاهگان را که ماشوره در میان آن نصب کنند و جامه بافند.( برهان ). همان ماکو، که ماشوره در میان آن کرده جامه بافند. مکوک. ( آنندراج ). ابزاری مر جولاهگان را که ماشوره را در میان آن نصب کرده جامه بافند و ماکو نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). در اراک ( سلطان آباد ) ماکو، آلتی در چرخهای خیاطی که قرقره فلزی را در آن جا دهند و زیر سوزن چرخ در محل مخصوص جا دهند. ( حاشیه برهان چ معین ):
نفرین کنم زدرد فعال زمانه را
کو داد کبر و مرتبت این کوفشانه را
آن را که با مکوی و کلابه بود شمار
بربط کجا شناسدو چنگ و چغانه را.شاکر بخاری ( ازیادداشت به خط مرحوم دهخدا ).و رجوع به مکوک و ماکو شود.
مکو. [ م َک ْوْ ] ( ع مص ) شخولیدن یعنی بانگ کردن. ( دهار ). شخیوه کردن یعنی بانگی که از میان دو لب بیرون آید چون آواز سرنا. ( ترجمان القرآن ). مُکاء. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مکاء شود. || ( اِ ) سوراخ روباه و خرگوش و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج، امکاء. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مکو. [ م َ ]( اِخ ) قریه ای است در شش فرسنگ و نیمی میانه شمال ومغرب خنج. ( فارسنامه ناصری ). رجوع به مکویه شود.

فرهنگ عمید

= ماکو

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با مکو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آیگریم علیمکولووا (قزاقی: Әйгерім Әлімқұлова؛ زادهٔ ۳ سپتامبر ۱۹۹۰) بازیکن فوتبال اهل قزاقستان است.

💡 مکوش بار خدایا بخون بنده خویش که بندگان بفزایند جاه بار خدای

💡 عمدهٔ تولیدات نفتی عربستان در این استان است. شرکت سعودی آرامکو (شرکت ملی نفت عربستان) نیز در شهر ظهران واقع در این استان قرار دارد.

💡 مهر رخت ز پرده هر ذره چون بتافت شد روشن از جمال تو جمله مکونات

💡 آرام گیر و کم خروش آخر به خون ما مکوش در خون دل ما را مجوش ای بی‌وفا ای پاسبان

💡 الکساندر شیمکو (اوکراینی: Олександр Шимко؛ زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۷۷) آهنگساز، و نوازنده پیانو اهل اوکراین است.

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز