خسرو سیارگان

لغت نامه دهخدا

خسرو سیارگان. [ خ ُ رَ / رُ وِ س َی ْ یا رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بمعنی خسرو زرین عطا و کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( برهان قاطع ). مهر. هور. حور. شمس:
صاحب خسرونشان کز نور رای روشنت
روشنایی وام خواهد خسرو سیارگان.سوزنی.

فرهنگ فارسی

بمعنی خسرو زرین عطا و کنایه از آفتاب عالمتاب است.

جمله سازی با خسرو سیارگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با سپه بیشمار چون خردش دید گفت خسرو سیارگان ساخت ز انجم حشر

💡 طلوع خسرو سیارگان به برج حمل خجسته باد ابر خواجه عمید اجل

💡 خسرو سیارگان هر بام خنجر می کشد از نیام شمر خنجر می کشد

💡 ای خداوندی ‌که عالی رایت رای تو را خسرو سیارگان چون بندگان خدمتگرست

💡 خسرو سیارگان از بندگان رأی اوست بنده وار از بهر آن می بندد از جوزا کمر

💡 منت ایزد را که همچون خسرو سیارگان گرچه از مشرق برآمد ملک مغرب هم گرفت

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز