جزبلاله زدن
لغت نامه دهخدا
جزبلاله زدن. [ ج ِ ب َ ل َ / ل ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، فریاد کردن دفعی شیرخوار برای الم صعبی که ناگهان بر بدن او آمده است. ( یادداشت مؤلف ). جزبلاله کشیدن. رجوع به جزبلاله شود. || مردن. ( یادداشت مؤلف ): الهی جزبلاله بزنی. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
در تداول عامه فریاد کردن دفعی شیر خوار برای الم صعبی که ناگهان بر بدن او آمده است یا مردن.
جمله سازی با جزبلاله زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر از گل گل شود پیدا، ز من خواهد زدن بویش نبوییدم که از غیرت بسوزم، گر ببوییدم
💡 میتوانیم در حین بازی، تیلهٔ بازیکن دیگر را هم با تیلهٔ خودمان بزنیم که این زدن هم جزو امتیازها میشود و بخش مهم و هیجانانگیز بازی است.
💡 مراد از مثل زدن براى خدا كه از آن نهى فرموده است (فلا تضربواللهالامثال )
💡 کریمی با زدن ۱۰ گل برای پرسپولیس، گلزنترین هافبک تاریخ این تیم در مسابقات باشگاهی آسیا (جام باشگاههای آسیا و لیگ قهرمانان آسیا) شناخته میشود.
💡 چون زمین ساده ای پیدا شود از بهر نقش بر لب خود مهر چون خاتم نمی باید زدن
💡 دست نمیدهد مرا بی تو نفس زدن دمی زانکه دمی که با توام قوت من است عالمی