لغت نامه دهخدا
جاده کوبی. [ جادْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) راه صاف کردن. عمل آنکه جاده را کوبد.
جاده کوبی. [ جادْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) راه صاف کردن. عمل آنکه جاده را کوبد.
عمل جاده کوب راه صاف کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیدل چه بگذرد کس از عالم گذشتن این جاده پی سپر بود رنج قدم نکردم
💡 به کنج خانه خود چار زانو نشین از جاده ساز خود عوض جو
💡 همچنان کز تار مژگان بگذرد نور نگاه صد قدم در پیش بود از جاده در راه هدی
💡 هر دمی از زندگی پامال فکری میشود عمر خود را جاده غمهای عالم کرده ام
💡 اگر جز به حق میرود جادهات در آتش فشانند سجادهات
💡 هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟ دم شمشیر فنا جاده این راه است