تصدیع دادن

لغت نامه دهخدا

تصدیع دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) دردسر دادن:
دادمش تصدیع نثر و میدهم ابرام نظم
دانم ابرام مثنا برنتابد بیش از این.خاقانی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) درد سردادن زحمت دادن.

جمله سازی با تصدیع دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تبریز دل و جانم با شمس حق است این جا هر چند به تن اکنون تصدیع نمی‌آرم

💡 نباشد هر دلی شایسته تصدیع دلداری مکن زنجیر هر دیوانه یی آن زلف پرچین را

💡 غرض از مایۀ تصدیع بیت است که بر رأی منیرت عرض باشد

💡 ندهم بیش از این ترا تصدیع عرضه کن بر همه شریف و وضیع

💡 گفتمش تصدیع را ترک ادب دانسته ام ورنه هرگز بنده را از خدمت شه عار نیست

💡 گر آفت تصدیع نبودی و ملال هر روز برت هزار بار آمدمی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران