تاس کاسه

لغت نامه دهخدا

تاس کاسه. [ س َ / س ِ ] ( اِ مرکب ) فنجانه. ( بحر الجواهر ). رجوع به فنجان و فنجانه و پنگان شود.

فرهنگ فارسی

فنجانه.

جمله سازی با تاس کاسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حریص را نشود دیده پر ز خاک دو کون به هر دری که رود کاسه گدا خالی است

💡 در منابع به موسیقی‌دانی او اشاره نشده، لیکن رامشییان و موسیقی‌دانان او را گرامی می‌داشتند. دوبیتی او که دربارهٔ کاسه‌نوازی مراغی سروده بر این پایه‌است:

💡 یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند خاکها در کاسه بی ظرفی مجنون کنند

💡 فنجان عبارت است از یک کاسه کوچک با روزنه‌ای در وسط آن و چند درجه یا علامت عددی در بدنه داخلی آن که بر روی آبهای یک دیگ بزرگ قرار می‌گیرد. مانند تصویر (فنجان قنات زیبد گناباد)

💡 ز شرم، روی تو هر جا عرق فشان گردد شکسته کاسه دریوزه ای است هر لاله

💡 پیش قدرت نام فغفور از فراموشان بود در خطا از کاسه چینی سخن گفتن خطاست