لغت نامه دهخدا
تاجی کلا. [ ک َ ] ( اِخ ) ناحیتی است در فرح آباد مازندران. رجوع به سفرنامه مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ص 120 شود.
تاجی کلا. [ ک َ ] ( اِخ ) ناحیتی است در فرح آباد مازندران. رجوع به سفرنامه مازندران و استراباد رابینو بخش انگلیسی ص 120 شود.
ناحیتی است در فرح آباد مازندران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک را تاجی به سر کایمان لقب دادم تو را بر رخ هندو نهاده داغ کاین کفرست،ها
💡 تاج حور اندر جنان گر قیمتی دارد عظیم مثل تو تاجی ندارد هیچ حور اندر جنان
💡 بَلاذُر درختی است با قامتی حدود ۶ تا ۱۰ متر، دارای تاجی عریض و همیشهسبز؛ شاخههای آن بدون کرک، و بهصورت متراکم برگدار.
💡 در بسیاری از مناطق تولید یولاف مثل آفریقا، آمریکای جنوبی و مکزیک، به تناسب پیدایش نژادهای فیزیولوژیک جدید پاتوژن، اقدامهای لازم جهت اصلاح ارقام مقاوم صورت نگرفته است؛ بنابراین تولید یولاف در این مناطق به دلیل خسارت زنگ تاجی، زنگ ساقه و ویروس کوتولگی زرد جو کاهش یافته است
💡 از آنجا که پنج تن از پادشاهان این دوره نام تاجی پپی دوم نفرکارع را در نامهای خود دارند، به نظر میرسد که آنها بازماندگان دودمان ششم بودهاند که میخواستند بر قدرت بمانند.
💡 ندارم جز تویی کآن جا کشم رخت نه تاجی بِهْ ز تو کآن جا زنم تخت