بیداد کشیدن

لغت نامه دهخدا

بیداد کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ] ( مص مرکب ) تحمل ظلم کردن. ستم کشیدن:
کمینه پایه من شاعری است خود بنگر
که چند گونه کشیدم ز دست او بیداد.ظهیرالدین فاریابی.

فرهنگ فارسی

تحمل ظلم کردن ٠ ستم کشیدن ٠

جمله سازی با بیداد کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر چه من سختی کشم، آخر جفا را هم حد است هم تو دانی کاندرین بیداد نتوان زیستن

💡 این چاپ که با شگرد فن هنرمندان قدیمی همخوانی دارد، تاریکی ستم و بیداد اجتماعی و بیگانگی و غربت را نشان می‌دهد.

💡 وی هر جا که پا می‌گذارد آشوب بپا می‌کند و دیو گسترش پادشاهی بد، ستم و بیداد است.

💡 در عزای سبط پیغمبر شد از بیداد تو سیل اشک از دیدهٔ « ترکی» روان، ای آسمان!

💡 به فریادی ترا سرگرم در بیداد خود کردم به صد فریاد شکر طالع فریاد خود کردم

💡 در آن تابستان تورم قیمتها بیداد می‌کرد، در نتیجه والدین هیملر قادر به تأمین هر سه پسرشان نبودند.

حقه یعنی چه؟
حقه یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز