لغت نامه دهخدا
ستم کشیدن. [ س ِ ت َ ک َ / ک ِ دَ ]( مص مرکب ) ستم بردن. جور کشیدن. انظلام:
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
نتواندی کشیدن به ستم دل چو سنگش.خاقانی.چه ستم کو نکشد از شب دیجور فراق
تا بدین روز که شبهای قمر باز آمد.سعدی ( خواتیم ).
ستم کشیدن. [ س ِ ت َ ک َ / ک ِ دَ ]( مص مرکب ) ستم بردن. جور کشیدن. انظلام:
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
نتواندی کشیدن به ستم دل چو سنگش.خاقانی.چه ستم کو نکشد از شب دیجور فراق
تا بدین روز که شبهای قمر باز آمد.سعدی ( خواتیم ).
( مصدر ) تحمل ظلم کردن ستم دیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر او جفا پسندد بر عاشقان مسکین ما نیز می پسندیم از وی ستم کشیدن
💡 تا از عنایت دوست پشت و دلم قوی شد بر پشت من شد آسان بار ستم کشیدن