بسمل بدخشانی

لغت نامه دهخدا

بسمل بدخشانی. [ ب ِ م ِ ل ِ ب َ دَ ] ( اِخ ) میرمحمد یوسف خان بن میرامام از اعیان بدخشان بود، در دکن ملازمت مبارزخان والی حیدرآباد اختیار نمود و در هنگامه مبارزات مبارزخان با نواب آصف جاه که در سنه 1237 هَ. ق. برتاخت مبارزان خان والاشان بمصاف رسید و در عین کشش و کوشش در سوم محرم الحرام سنه مذکور از سیف دستان مخالفین بسمل گردید. او راست:
زاهد تو صبح و شام عبث شور میکنی
اﷲ اکبرست ز اﷲاکبرت.
شوخی نخجیر برهم میزند یک دام را
تا نبود ابتر دل من، زلف او ابتر نشد.( از صبح گلشن ).و رجوع به الذریعه ج 9 ص 136 و قاموس الاعلام ترکی ج 2 شود.

فرهنگ فارسی

میرمحمد یوسف خان بن میر امام از اعیان بدخشان بود در دکن ملازمت مبارزخان والی حیدر آباد اختیار نمود و در هنگام. مبارزات مبارزخان با نواب آصف جاه که در سن. ۱۲۳۷ بر تاخت مبارزان خان و الاشان بمصاف رسید و در عین کشش و کوشش در سوم محرم الحرام سن. مذکور از سیف دستان مخالفین بسمل گردید.

جمله سازی با بسمل بدخشانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تویی‌کز گوهر الماس‌گون تیغ تو در هیجا زمین خاوران شد معدن لعل بدخشانی

💡 یاقوت لبا، لعل بدخشانی کو؟ و آن راحت روح و راح ریحانی کو؟

💡 آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود

💡 گفتی مه رخشانست‌، یا مهر درخشان است یاکوه بدخشان است‌، پر لعل بدخشانی

💡 ببرد تا دل و در چشم من قرار گرفت خیال آن لب چون گوهر بدخشانی

💡 زشت تر باشد ز دیدار بدخشانی رقیب لعل جانبخش تو گو لعل بدخشانی بود