لغت نامه دهخدا
برق بارانی. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ذهاب بخش سرپل ذهاب شهرستان قصرشیرین. سکنه آن 150 تن. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5 ).
برق بارانی. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان ذهاب بخش سرپل ذهاب شهرستان قصرشیرین. سکنه آن 150 تن. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5 ).
دهی است از دهستان ذهاب بخش سر پل ذهاب شهرستان قصر شیرین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پراکندگی : استرالیا، تاسمانی و گینه نو. در محیطهای زیستی متفاوت، بجز جنگلهای بارانی
💡 همیشه خانهٔ بیداد و جور، آباد است بساط ماست که ویران ز باد و بارانی است
💡 او اولین کتابش را با عنوان «مرد بارانیپوش»[الف] در سال ۱۹۴۱ منتشر کرد.
💡 تشنه لب مردیم ساقی جرعه ای بر ما فشان خشک شد کشت ای سحاب لطف بارانی ببار
💡 به روز میدان ببر زمانه او باری به صدر ایوان ابر ستاره بارانی
💡 چو بر تو برف بارد باد بر تن باده بارانی که باران زمستان را چو باده نیست بارانی