خندان خند

لغت نامه دهخدا

خندان خند. [ خ َ خ َ ] ( ق مرکب ) در حال خنده. || ( نف مرکب ) بلندخنده کننده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) بلند خنده کننده. ۲ - در حال خنده.
در حال خنده یا بلند خنده کننده

جمله سازی با خندان خند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل گفت که دست زرفشان آوردم خندان خندان سر به جهان آوردم

💡 ابر بر طرف چمن‌ گریان‌ گریان پوید لاله بر صحن دمن خندان خندان گذرد

💡 لب بر لب ساغر چو صراحی جان را خندان خندان فدای ساغر کردیم

💡 گل از پس پرده بود چون گریه شنید خندان خندان ز پرده بیرون آید

💡 جایی که حدیث تو کند خندانم خندان خندان به لب برآید جانم

💡 جایی کی حدیث تو کنند خندانم خندان خندان بلب برآید جانم

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز