باب خراسان
لغت نامه دهخدا
باب خراسان. [ ب ِ خ ُ ] ( اِخ ) یکی از چهار دروازه باروی بغداد بسوی مشرق که مستظهر باﷲ احمدبن المقتدرساخت و چون خلافت به مستظهر باﷲ احمدبن المقتدر رسیدآنرا بارو و خندق به آجر ساخت. دو بارو بطرف شرقیش که آنرا حرمین خوانند هجده هزار گام است و چهار دروازه دارد، باب خراسان و باب خلج و باب الحلبة و باب السوق السلطان... ( نزهة القلوب چ لیدن ج 3 ص 34 ). و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص 135، 140، و کتاب الوزراءو الکتاب چ مصر و اخبار الراضی باﷲ و المتقی چ 1935 م. ص 234 و عیون الانباء ص 154 و تاریخ بغداد شود.
جمله سازی با باب خراسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آتش سینهٔ مردان که ز دل آب خورند جگر آتش بریان به خراسان یابم
💡 وان بت من سوی ری رخت فروبست و برفت من چنین ماندم بیدل به خراسان اندر
💡 بید، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان جوین استان خراسان رضوی ایران.
💡 بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین هر سری اندر خراسان زی بتی دارد شتاب
💡 باغ رضوان کز سوادش خلد یک گل بیش نیست دایما اندر تب رشک خراسان تو باد
💡 شعرم بود غریب خراسان و بر غریب عیب است اگر زنند سران دیار پای