اعور عنبری

لغت نامه دهخدا

اعور عنبری. [ اَع ْ وَ رِ عَم ْ ب َ ] ( اِخ ) اعوربن بشامة. رجوع به امتاع الاسماع ج 1 ص 435 شود.

فرهنگ فارسی

اعور بن بشامه

جمله سازی با اعور عنبری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ماه فلک ز روی او خاک‌نشین ‌کوی او سنگ سیه ز موی او جسته رواج عنبری

💡 سر در نشیب مانده‌ام از غم چو مست عشق از شوق زلف عنبری سرفراز تو

💡 ور کمند عنبری اندازد او بر آسمان آفتاب و ماه گیرد در کمند عنبری

💡 بالای سرو بوستان رویی ندارد دلستان خورشید با رویی چنان مویی ندارد عنبری

💡 با هوای سقف او رونق نبیند نافه‌ای با زمین صحن او قیمت نیابد عنبری

💡 مار ضحّاکست یا شب یا طناب چنبری یا نقاب عنبری یا جعدمه فرسای دوست

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز