برجمه
لغت نامه دهخدا
( برجمة ) برجمة. [ ب َ ج َ م َ ]( ع اِمص ) درشتی سخن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
برجمة. [ ب ُ ج ُ م َ ] ( ع اِ ) پیوند میانه از سه پیوند انگشتان یا پیوند انگشتان یا پشت استخوان انگشتان یا سر پشت پیوند انگشتان که هرگاه مشت را بند کنند کشیده و مرتفع ماند. ج،براجم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || انگشت میانه مرغ. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
استخوان های ریز دست و پا، مفاصل انگشتان.
فرهنگ فارسی
پیوند میانه از سه پیوند انگشتان یا پیوند انگشتان یا پشت استخوان انگشتان یا سرپشت پیوند انگشتان که هر گاه مشت را بند کنند کشیده و مرتفع ماند یا انگشت میانه مرغ.
جمله سازی با برجمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عن سعد بن عبداللّه عن القائم عليه السلام: والرّجم خزى و من قد اءمر اللّه عز و جل برجمه فقد اءخزاه و من اءخزاه فقد اءبعده و من اءبعده فليس لا حدٍ اءن يُقَرِّبَه (955).
💡 عن سعد بن عبداللّه عن القائم عليه السلام: والرّجم خزى و من قد اءمر اللّه عز و جل برجمه فقد اءخزاه و من اءخزاه فقد اءبعده و من اءبعده فليس لا حدٍ اءن يُقَرِّبَه (955).