لغت نامه دهخدا
( آش خوری ) آش خوری. [ خوَ / خ ُ ] ( اِ مرکب ) ظرفی گود، میان باطیه و ماست خوری که در آن آش خورند. || کفچه ای که بدان آش گیرند.
( آش خوری ) آش خوری. [ خوَ / خ ُ ] ( اِ مرکب ) ظرفی گود، میان باطیه و ماست خوری که در آن آش خورند. || کفچه ای که بدان آش گیرند.
( آش خوری ) ( اسم ) ۱- ظرفی گود که در آن آش خورند. ۲ - کفچه ای که بدان آش گیرند.
ظرفی گود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو درد و غم همی خوری و چشم، خون تو وین زان بود که عاقبت کار ننگری
💡 بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
💡 مردم این روستا از طایفه خفری می باشند که غوری یا خوری نیز خوانده میشوند
💡 خور به معنای خورشید است و نام این مردم به این دلیل خوری یاد شده که در این طایفه رنگ پوست هایی مثل گندمی بور زرد و سرخ زیاد مشاهده شده است
💡 از باده دو ساله خوری گر سه چار جام یکباره از دلت غم صد ساله می رود
💡 - سرویس کامل پذیرائی، نهار خوری و بوفه - به سفارش آقای فیروزی (مکان: پاسداران)