گنجره

لغت نامه دهخدا

گنجره. [ گ َ ج َ رَ / رِ ] ( اِ ) بمعنی گنجر است که غازه و سرخی زنان باشد که بر رخساره مالند. ( برهان ). به معنی گنجر است. ( آنندراج ). سرخی باشد که زنان به جهت زیبائی بر رخساره بمالند ( جهانگیری ). گنجاره. گنجار. گنجر. غازه. غنجاره. غلغونه. گلگونه. ( فرهنگ رشیدی ). غنجار. ( برهان ). گلاگونه.گلغوانه. ( سروری ). آلغونه. آلگونه. والغونه. ولغونه. سرخی. سرخاب. رجوع به هر یک از کلمات مذکور شود.

جمله سازی با گنجره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بومی‌های منطقه همچنین از این راه به اسم گوری راه کبری نام برده‌اند اما نام منطقه و روستایی بنام گنجره موید این مطلب است که در روزگاران قدیم نام دیگر این راه گنج ره بوده‌است.

💡 این راه که در45 کیلومتری جنوب غربی نورآباد مرکز شهرستان دلفان و در روستای گنجره (دهستان میربگ جنوبی) واقع شده در نقشه‌های جفرافیا از آن با نام تنگه گاوشمار محل ساخت سد گاشمار یاد میکنند.

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز