لغت نامه دهخدا
گردان کردن. [ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به دور انداختن جام و غیره. گرداندن جام و جز آن:
ساقیا پیش آر زود آن آب آتش فام را
جام گردان کن ببر غمهای بی انجام را.سوزنی.
گردان کردن. [ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به دور انداختن جام و غیره. گرداندن جام و جز آن:
ساقیا پیش آر زود آن آب آتش فام را
جام گردان کن ببر غمهای بی انجام را.سوزنی.
( مصدر ) ۱ - متحرک کردن براه انداختن ۲ - بدور در آوردن ( جام ساغر و غیره ): ساقیا. پیش آر زود آن آب آتشفام را جام گردان کن ببرغمهای بی انجام را. ( سوزنی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیخ گردان کردن به صورت عمودی و افقی انجام میشود.