گرد انگیختن

لغت نامه دهخدا

گرد انگیختن. [ گ َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد بر هوا افشاندن در اثر حرکت تند وسریع. گرد کردن. اهباء. اغبار. ( تاج المصادر بیهقی ). || مجازاً کاری انجام دادن:
آهی کن و از جای بجه گرد برانگیز
کخ کخ کن و برگرد و بدربر پس ایزار.حقیقی صوفی. || مجازاً به معنی حمله بردن. پیکار کردن:
دین پرور اعداشکن
روزی ده و دشمن شکن
چون شیر ایزد بوالحسن
در روز گردانگیختن.ناصرخسرو ( دیوان چ دانشگاه ص 550 ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - کرد بر هوا افشاندن بسبب حرکت سریع گرد کردن. ۲ - کاری انجام دادن: آ هی کن و از جای بجه گرد برانگیز کخ کخ کن و برگرد و بدربرتن ایزار. ( حقیقی صوفی ) ۳ - حمله بردن پیکار کردن.

جمله سازی با گرد انگیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهد چیست از دیده دریا ریختن در روش از آب گرد انگیختن

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز