کهلی
لغت نامه دهخدا
کهلی. [ ک َ ] ( حامص ) دومویی. دوموی بودن. دومویه بودن. میانه سالی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).حالت و چگونگی کهل: و سوم [ از بخشهای عمر ] روزگار کهلی است و کهل را به پارسی دوموی خوانند. ( ذخیره خوارزمشاهی یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
دو مویی ٠ دو موی بودن ٠ دو مویه بودن ٠ میانه سالی.
جمله سازی با کهلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یکی مرد دید او به بالا بلند کشیده برابرش کهلی به بند
💡 کهلی آن روز که ریشت شمرند آبیاری، پیریت صوف سفید است گه استغفار. (نظام قاری)
💡 نظام کُنایی در دستهای دیگر از زبانهای ایرانی همچون دشتی، لارستانی، کردی مرکزی (اردلانی)، تاتی دروی، تاتی کهلی و تاتی گیلوانی صورتی متفاوت دارد. بخش دوم تعمیم ناظر بر این الگو است. نمونههای زیر بند متعدی گذشته را، به ترتیب، در دشتی، کردی میانی (اردلانی) و لارستانی نشان میدهد: