میانه سالی

لغت نامه دهخدا

میانه سالی. [ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت میانه سال. کهولت. کهل. دومویی. دومویگی. داشتن سنی در میان جوانی و پیری. نه جوان و نه پیر بودن. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

میانه سال بودن.

جمله سازی با میانه سالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زن و شوهر میانه سالی با پسر جوانشان از شهرستان به تهران سفر می‌کنند که به دیدار دوستان خود و دخترشان بروند. منتهی هر دو خانواده برای اینکه زیادی سنشان را پنهان کنند پسر و دختر جوانشان به صورت کودکان تازه سال درمی‌آورند. با این وجود پسر و دختر متدرجاً عاشق هم می‌شوند و بعد از مدتی نیز عشقشان برملا شده و بدین ترتیب مشت بزرگترها متظاهر باز می‌شود.

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز