کندپا
مترادفها
کُندگام، آهسته گام
متضادها
تندپا، چابک
لغت نامه دهخدا
کندپا. [ ک ُ ] ( ص مرکب ) که پائی کند دارد. مقابل تیزتک:
کندپایم در حضور، اما زبان تیزم به مدح
تیزی شمشیر گویا برنتابد بیش از این.خاقانی.دردا که بخت من چو زمین کندپای گشت
این کندپایی از فلک تیزگرد خاست.خاقانی.ایام سست رأی و قدر سخت گیر شد
اوهام کندپای و قدر تیزتاب شد.خاقانی.چو مردانه رو باشی و تیزپای
به شکرانه با کندپایان بپای.سعدی.
فرهنگ فارسی
که پائی کند دارد مقابل تیز تک
دانشنامه عمومی
کندپا ( نام علمی: Moropus ) نام یک سرده از تیره ریگ ددان است.
جمله سازی با کندپا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 که ترسد که از دهشت آن مقام کندپای اوزحمتی برجباه
💡 او با وجود اینکه بسیار باهوش بود، اما به دلیل کندپا بودن در انجام فعالیتهای بدنی، همیشه در مسابقات ورزشی از دیگران عقب میماند.
💡 در افسانههای قدیمی، قهرمانان همیشه باید با سرعت و چابکی عمل میکردند تا اینکه مبادا با یک موجود کندپا یا کندحرکت مواجه شوند.
💡 پیرمرد با قدمهای کندپا و آهسته در مسیر کوهستانی حرکت میکرد تا بتواند از مناظر زیبایی که در مسیر بود لذت ببرد.