لغت نامه دهخدا
کمان حلاجی. [ ک َ ن ِ ح َل ْ لا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کمان حلاج. کمان نداف. و رجوع به کمان ( آلت پنبه زدن ) شود.
- مثل کمان حلاجی لرزیدن؛ لرزیدنی بسیار سخت.
کمان حلاجی. [ ک َ ن ِ ح َل ْ لا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کمان حلاج. کمان نداف. و رجوع به کمان ( آلت پنبه زدن ) شود.
- مثل کمان حلاجی لرزیدن؛ لرزیدنی بسیار سخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای جبه ما ابر میزند پنبه برو زقوس قزح بین کمان حلاجی