پندک

لغت نامه دهخدا

پندک. [ پ ُ دَ ] ( اِ ) پنجک. ( فرهنگ جهانگیری ). پندش است که گلوله پنبه حلاجی کرده باشد. ( برهان قاطع ). و نیز رجوع به پُند و پندش شود.
پندک. [ پ َ دِ ] ( اِخ ) در قاموس الاعلام ترکی آمده است: پَندِک نام قریه بزرگی است در ساحل بحر مرمر کنار خط آهن ازمید در نزدیکی استانبول. این قریه تابع قضای قرتال است که بامانت شهر ملحق میباشد و در 24هزارگزی اسکدار و 7هزارگزی جنوب شرقی قرتال واقع گشته قصور و خانه های تابستانی و دکانهای بسیار داشته ولی در اثر آتش سوزی اخیر بکلی ویران شده است. پندک از قصبه های قدیم و نام باستانی آن پندیخیون است. ایستگاه راه آهن و اسکله کشتی دارد - انتهی.

فرهنگ عمید

= فندق۱

جمله سازی با پندک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میوه جات درافغانستان به‌طور وفور پیدا می‌شود. چون افغانستان زمستان سرد دارد دراکثر مناطق گیاهان می‌روید که تخم یا پندک آن باید حرارت منفی صفر را سپری کند. برخلاف در جلال‌آباد حرارت زیر صفر نمی‌شود در آن جا گیاهان مناطق گرم از قبیل مالته سنتره کینو، نارنج، لیمون، زیتون و نیشکر می‌رویند. مناطق اطراف کوهای پغمان ساحه خوب برای رشد نهالسیب نوع Gulden dilcious و Red dilcious شفتالو خیلی مناسب است.

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز