ودک

لغت نامه دهخدا

ودک. [ وَ دَ ] ( ع اِ ) چربی گوشت و پیه. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). چربش. ( مهذب الاسماء ).چربش گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چربو. ( دهار ). چربو و دسومت که از گوشت گیرند. ( از بحر الجواهر ).
- رجل ذوودک؛ مرد تنومند فربه. ( ناظم الاطباء ).
- ودک الجفان؛ چرک چسبنده پلکهای چشم. ( ناظم الاطباء ).
- ودک المیته؛ آنچه از مردار روان میگردد. ( ناظم الاطباء ).
|| ( مص ) چربش ناک گردیدن دست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چرب گردیدن دست. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
ودک. [ وَ دَ ] ( اِخ ) نام مادر ضحاک پادشاه. ( منتهی الارب ). نام مادر ضحاک تازی. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
ودک. [ وَ دِ ] ( ع ص ) لحم ودک؛ گوشت فربه پیه ناک. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

لحم و دک گوشت فربه پیه ناک

جمله سازی با ودک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قادر دلت ملال نیاید ز شعر من حالی بمانم و ببرم ژاژ بی ودک

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز