لغت نامه دهخدا
هفت پهلو. [ هََ پ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) هفت ضلعی. رجوع به هفت بر شود. || نام گیاهی است. ( یادداشت مؤلف ). گیاهی است. ( ابن البیطار ). رجوع به هفت برگ شود.
هفت پهلو. [ هََ پ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) هفت ضلعی. رجوع به هفت بر شود. || نام گیاهی است. ( یادداشت مؤلف ). گیاهی است. ( ابن البیطار ). رجوع به هفت برگ شود.
حرف (سخن ) هفت پهلو. سخنی که آنرا بوجوهمختلف بتوان تاویل کردوضمنا تعریض وکنایهای در آن باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از گستهم پسر گژدهم در شاهنامه فردوسی به عنوان درفشدار در جنگ دوازده رخ و جنگ با فرودسیاوش یاد شدهاست. گستهم در عروج کیخسرو به همراه هفت پهلوان دیگر از همراهان کیخسرو بود.