نثار چیدن
مترادفها
پاشیدن، ریختن، پخش کردن
لغت نامه دهخدا
نثار چیدن. [ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) برچیدن زر و سیم و گوهر و نقل و نبات و افشاندنی های دیگر که بر سر شاه یا داماد یا عروس نثار کنند.
جمله سازی با نثار چیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گل ز بهر نثار بر چیدن پیرهن کرد سر بسر دامن
💡 در مراسمهای سنتی و جشنهای ازدواج، معمولاً اطرافیان با شادی بسیار شروع به نثار چیدن گلهای تازه بر سر عروس و داماد در مسیر ورود میکنند.
💡 شاعر در اشعار خود با زبانی بسیار لطیف، از عشق و وفاداری سخن میگوید و از نثار چیدن ستایشها بر سر معشوقه خود صحبت میکند.
💡 در جشنهای پیروزی، مردم با شور و هیجان فراوان شروع به نثار چیدن برگهای سبز و گلهای رنگارنگ بر سر قهرمانان ملی خود کردند.