لغت نامه دهخدا
منضور. [ م َ ] ( ع ص ) تر و تازه و باآب. ( آنندراج ). تر و تازه و آبدار و بانضارت و تازگی و بارونق و شکفته و زیبا. ( ناظم الاطباء ).
- منضور شدن؛ شکفته و سبز شدن. ( ناظم الاطباء ).
منضور. [ م َ ] ( ع ص ) تر و تازه و باآب. ( آنندراج ). تر و تازه و آبدار و بانضارت و تازگی و بارونق و شکفته و زیبا. ( ناظم الاطباء ).
- منضور شدن؛ شکفته و سبز شدن. ( ناظم الاطباء ).
تر و تازه و با آب. تر و تازه و آبدار و با نضارت و تازگی و با رونق شکفته و زیبا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منضور از اينكه فرمود: (و هو يخبر و لا يجار عليه ).
💡 منضور از اينكه فرمود: (و هو يخبر و لا يجار عليه ).