لغت نامه دهخدا
مبق. [ م ِ ب َق ق ] ( ع ص ) ( از «ب ق ق » )مرد بسیارگوی. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ).مرد پرگوی. ( ناظم الاطباء ). مِکثار. ( محیطالمحیط ).
مبق. [ م ِ ب َق ق ] ( ع ص ) ( از «ب ق ق » )مرد بسیارگوی. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ).مرد پرگوی. ( ناظم الاطباء ). مِکثار. ( محیطالمحیط ).
مرد بسار گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابداع دائمی (Creation Continuee) این ابداع نزد فلاسفه اصولی و پیروان دکارت، عبارت از فعلی است که خداوند توسط آن، جهان را ابقا میکند. این عین همان فعلی است که توسط آن، خداوند جهان را از عدم به وجود میآورد. به این ترتیب ابداع و ابقاء یک چیز است و خداوند در عین حال مبدع و مبقی است. زیرا اگر وجود خود را برگیرد تمام موجودات ناگهان معدوم میشوند. این فعل همچنین مقابل تألیف است. زیرا تألیف و ترکیب، حتی هنگامی که ترکیبکننده دست از عمل خود بردارد باقی است، اما ابداع، هم ایجاد است و هم ابقاء.