گوا شدن

لغت نامه دهخدا

گوا شدن. [ گ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گواه گشتن. شاهد شدن. گواه گردیدن:
این نوشکوفه زنده سراز باغ برزده
بر ماز روز حشر و قیامت گوا شده ست.ناصرخسرو.بر حسرت شاخ گل در باغ گوا شد
بیچارگی و زردی و گوژی و نوانیش.ناصرخسرو.ورجوع به گوا و گواه و گوایی و گواهی شود.

فرهنگ فارسی

گواه گشتن. شاهد شدن. گواه گردیدن

جمله سازی با گوا شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای داده باقبال تو اقرار همه خلق در حکم یک اقرار ز هفتاد گوا به

💡 بر صنعش آسمان و زمین بس بود دلیل بر قدرتش بهار و خزان بس بود گوا

💡 هر که گوید کو گوا گفتش گواست کو نمی‌بیند گهر حبس عماست

💡 در سال ۱۳۱۲ گوا تحت حکومت دهلی یا سلطنت دهلی قرار گرفت.

💡 اگر دلیل چو خورشید بایدت بنگر که بر خدایی او هست ذره ذره گوا

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز