لغت نامه دهخدا
گمان پذیر. [ گ ُپ َ ] ( نف مرکب ) عذرپذیر. ( از آنندراج ):
زآن سه نکته که گوش گیر شدش
دل نازک گمان پذیر شدش.میرخسرو ( از آنندراج ).
گمان پذیر. [ گ ُپ َ ] ( نف مرکب ) عذرپذیر. ( از آنندراج ):
زآن سه نکته که گوش گیر شدش
دل نازک گمان پذیر شدش.میرخسرو ( از آنندراج ).
( صفت ) ۱ - آنچه که قابل تصور و گمان باشد. ۲ - عذر پذیر: زان سه نکته که گوش گیرشدش. دل نازک گمان پذیر شدش. ( امیر خسرو )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور کسی را برم گمان که وی است چون شود ظاهر آنچنان که وی است
💡 سر دهنت کس بیقین راه نبردست اهلی به گمان هم سخنی چند بیان کرد
💡 چون لب بخنده گشائی گمان برم کآب حیات هست روان از زهاب حسن
💡 بسا کس که در نیستی کسب کردند گمانها یقین شد یقینها گمان شد
💡 باز میگفت این گمان بد خطاست بر برادر این چنین ظنم چراست