لغت نامه دهخدا
( گذار آمدن ) گذار آمدن. [ گ ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عبور کردن. گذشتن. کارگر شدن:
نه تیر و نه نیزه گذار آیدش
بر او هیچ زخمی نه کار آیدش.فردوسی.
( گذار آمدن ) گذار آمدن. [ گ ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) عبور کردن. گذشتن. کارگر شدن:
نه تیر و نه نیزه گذار آیدش
بر او هیچ زخمی نه کار آیدش.فردوسی.
( گذار آمدن ) ( مصدر ) ۱ - عبور کردن گذشتن. ۲ - کارگر شدن ( سلاح ) موثر افتادن: نه تیر و نه نیزه گذار آیدش برو هیچ زخمی نه کار آیدش. گذار آوردن ( آردن ). ( مصدر ) عبور کردن گذشتن: عماری دار لیلی را که عهد ماه در حکم است خدایا. در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد. ( حافظ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آن سوی دریای عشق گر همه سودست آن همه سود آفتِ گذار نیرزد
💡 چو خاک بر درش افتادهام بدان امید که: او گذر کند و در گذار او باشم
💡 با آهویان گذار چو مجنون مرا که من با همچو خود رمیده و آوارهای خوشم
💡 ز ما هر چه آید نیاید به کار چنان کز تو آید ز ما در گذار
💡 شعله قهرت اگر آرد سوی جنت گذر رشحه مهرت کند گر جانب دوزخ گذار
💡 فکر من از کجا و مدیح تو از کجا در بحر مدحت تو خرد را گذار نیست