گاو زادن

لغت نامه دهخدا

گاو زادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از میراث و نفع یافتن. ( برهان ). کنایه از میراث یافتن و حالتی بهم رسیدن و دولتی بتازگی ظاهر شدن و انتفاع کلی یافتن. ( آنندراج ):
به هندوستان پیری از خر فتاد
پدرمرده ای را به چین گاو زاد.نظامی ( از آنندراج ).امری عجیب و غریب سانح شدن، لیکن ظاهر آن است که گاو زادن تنها بدین معنی نیست. بلکه به چین گاو زادن ( است ) چه مشهور است که در چین گاو نمی زاید پس گاو زادن عجیب درآنجاست نه هر جا. ( فرهنگ رشیدی ).

فرهنگ فارسی

گاو زادن برای کسی یا گاو کسی زادن. نفعی غیر مترقب بدو رسیدن انتفاع کلی یافتن او: بهندوستان پیری از خر افتاد پدر مرده ای را بچین گاوزاد. ( نظامی )

جمله سازی با گاو زادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا به زادن دختر غمی رسید که آن نه بر دل من و نی بر ضمیر کس بگذشت

💡 مختار، گوهر آمد و اسلافش آفتاب از آفتاب، زادن گوهر نکوتر است

💡 اگر پیری گه مردن چرا بیفتد نالانت که طفل آنک گه زادن همی بینند گریانش

💡 زادن اندر عالمی دیگر خوش است تا شباب دیگری آید بدست

💡 بران اورنگش آرام اندکی بود چو برقش زادن و مردن یکی بود

💡 گفتم این زادن نمیدانم که چیست گفت شأنی از شؤن زندگی است

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز