کوفته شدن

لغت نامه دهخدا

کوفته شدن. [ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اندقاق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کوبیده شدن. || سخت تعب دیدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). خسته و افگار شدن. صدمه و آسیب دیدن. فرسوده و مانده گردیدن: امروز جنگ نخواهد بود می گویند علی تگین کوفته شده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 354 ). نیک کوفته شد و پای راست افگار شد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 516 ).
کوفته شد سینه مجروح من
هیچ نماند از من و ازروح من.نظامی.

فرهنگ فارسی

اندقاق. کوبیده شدن یا سخت تعب دیدن

جمله سازی با کوفته شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روان کوفته، دل نوان، جان فگار تن از خستگی مرگ را خواستار

💡 نوبت عمر ابد بنام بلندش کوفته در صدر بارگاه ازل باد

💡 ای بزاده حسن تو بی‌واسطه هر مرد و زن وآنگه اندر باغ عشقت مرد و زن پا کوفته

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز