لغت نامه دهخدا
کمبرلند. [ ک َ ب ِ ل َ ] ( اِخ ) کنت نشینی در کشور انگلستان واقع در شمال باختر آن کشور دارای 294000 تن سکنه است و کانهای زغال سنگ و آهن و صنایع فلزی دارد. ( فرهنگ فارسی معین ).
کمبرلند. [ ک َ ب ِ ل َ ] ( اِخ ) کنت نشینی در کشور انگلستان واقع در شمال باختر آن کشور دارای 294000 تن سکنه است و کانهای زغال سنگ و آهن و صنایع فلزی دارد. ( فرهنگ فارسی معین ).
کوهستانی در شمال باختری انگلستان. بلندترین قله آن ۱٠۷٠ متر ارتفاع دارد و دره های بسیار در آن هست که در میان آنها دریاچه های زیبایی قرار دارند. در دامنه های غربی کوهستان کانهای زغال سنگ و آهن فراوان پیدا شده و بهره برداری میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشمهای پیچیده میلیونها سال پیش در دورهای به نام انفجار کامبرین فرگشت یافتهاند. هیچ شاهدی دال بر وجود چشمها قبل از این مرحله وجود ندارد، اما طیف وسیعی از تنوع در کمبرین میانی «بورگس شیل» مشهود است. طیف وسیعی از سازگاری در چشم جهت تأمین نیازهای موجود زندهای که حامل آن است به وجود آمدهاست. توانایی چشمها در میزان تیزبینی، دامنه طول موجهایی که میتوانند دریافت کنند، حساسیتشان در نور کم، کشف حرکتها یا تشخیص اشیا و تعیین رنگها تغییر کردهاست.