لغت نامه دهخدا
کفچه لیز. [ ک َ چ َ/ چ ِ ] ( اِ مرکب ) کفگیر. کفچلیز. چمچه:
برون شد دیگت از سر می ستیزی
که در هر دیگ همچون کفچه لیزی.عطار ( اسرارنامه ).رجوع به کفچلیز شود.
کفچه لیز. [ ک َ چ َ/ چ ِ ] ( اِ مرکب ) کفگیر. کفچلیز. چمچه:
برون شد دیگت از سر می ستیزی
که در هر دیگ همچون کفچه لیزی.عطار ( اسرارنامه ).رجوع به کفچلیز شود.
کفگیر. کفچلیز. چمچه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه همچو دیک سیه رو شوم ز بهر شکم نه دست کفچه کنم از برای کاسه آش
💡 به گرد دیگ دل ای جان چو کفچه گرد به سر که تا چو کفچه دهان پر کنی از آن حلوا
💡 آمد به مکر آن لعل لب کفچه به کف آتش طلب تا خود که را سوزد عجب آن یار تنها آمده
💡 گرچه سخنور بسی است فرق تو کن زان سبب کاینه و کفچه اند پیش خرد این و آن
💡 گر هنوز از دو لبش جویم غذا نشگفت از آنک در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی