فلک رفعت

لغت نامه دهخدا

فلک رفعت. [ ف َ ل َ رِ ع َ ] ( ص مرکب ) فلک مرتبه. فلک قدر. والامقام. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فلک جاه و فلک پایه شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بلند پایه والا مقام.

جمله سازی با فلک رفعت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر آمد بر جهاز اشتران با یک فلک رفعت شهنشاهی که هستی را کند لطفش نگهبانی

💡 درون قصر فلک رفعت جهان آرا نهاده بزم کیانی کنی چو میل شراب

💡 و آن فلک رفعت که دائم از برای افتخار خسروان بر سر ز خاک پای او افسر نهند

💡 آن فلک رفعت شهنشاهی که بگدازد ز شرم بر سپهر از عکس ماه چتر او هر ماه، ماه

💡 رسم به روز و شکایت از این فلک بکنم به پیش آن فلک رفعت و سپهر هنر

💡 چار رکنت چون دو هفته مه بسال میم و ذال شد باقبال شهنشاه فلک رفعت تمام

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران