فلک نورد
مترادفها
آسمانپیمای
متضادها
زمینگیر، زمینی
لغت نامه دهخدا
فلک نورد. [ ف َ ل َ ن َ وَ ] ( نف مرکب ) فلک سیر. فلک رو. فلک محل. فلک مرتبت. ( یادداشت مؤلف ). فلک سیر. فلک نوردنده. ( فرهنگ فارسی معین ):
پیرامن آن فلک نوردان
پرگار بنات نعش گردان.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) فلک سیر.
جمله سازی با فلک نورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای به جایی که کشد خاک درت دامن اندر فلک باد نورد