لغت نامه دهخدا
کشور بهم زدن. [ ک ِش ْ وَ ب ِ هََ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کشوری را زیر و زبر کردن. ( آنندراج ):
ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و زبر
به یک نگاه کسی کشوری بهم نزده ست.میرزاصائب ( از آنندراج ).
کشور بهم زدن. [ ک ِش ْ وَ ب ِ هََ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کشوری را زیر و زبر کردن. ( آنندراج ):
ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و زبر
به یک نگاه کسی کشوری بهم نزده ست.میرزاصائب ( از آنندراج ).
کشوری را زیر و زبر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بیمش بدین کشور و بوم و دشت کس از مرغ و آهو نیارد گذشت
💡 همان دان که در کشور باختر زمین و درختش نیاورد بر
💡 که گردم سوی کشور خویش باز ز چین سوی روم آورم ترکتاز
💡 عشقت گرفت کشور دل عقل گو برو کان ملک را بسنده بود پادشه یکی
💡 چو زین بگذری هیچ رنجت نماند بجز کشور و تاج وگنجت نماند
💡 همان هفت کشور زمین و خیال چو ایام سیبوع و با ماه و سال